دختر گربه دوست
پنج شنبه ١٩/٢/٩١ چهلم بیرماما جون بود و ما ظهر از مراسم برمی گشتیم که آیلا خانم گربه دید و دیگه گیر داده به اون گربه و به من می گفت چرا گربه تو خیابون خوابیده و یا خودش که دل و جرات نداشت به من می گفت مامان بیا نازش کن .فقط از دور سرش رو تکون می داد و محکم می گفت پیشت گربه که تکون نمی خورد می گفت ماما چرا گربه حرف منو نمی شنوه

اینجا کاپشن من رو پوشیده و در حال نگاه کردن به گربه هست

از دور ایستاده ومثلا داره با گربه عکس می گیره

اوه چه هیجانی

آروم آروم به طرف گربه قدم برمی داره
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


دختر گربه دوست
